شعر را زندگی کن
خلوتی با نشاط اصفهانی

شمارهٔ ۱۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه در دل فکر درمانم نه در سر قصد سامانمز بی‌دردی بود دردم ز جمعیت پریشانم
۲
طبیب آگه ز دردم نیست تا کوشد به درمانمحبیبی کو که بر وی عرضه دارم راز پنهانم
۳
چه می‌پرسی دگر زاهد سراغ از کفر و ایمانمنمی‌بینی که در آن زلف و آن رخسار حیرانم
۴
از آن بر گشته مژگان گو اگر گویند از بختماز آن زلف پریشان جو اگر جویند سامانم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth