خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۱۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای از صباح رویت روشن شب امیدمزلف تو شام قدرم روی تو صبح عیدم
۲
گلشن شد از هوایت ویرانه ی وجودمروشن شد از لقایت کاشانه ی امیدم
۳
باد بهار امروز پیغام یار داردبا شاخ گل سحرگه میگفت و می شنیدم
۴
از باغ لاله خیزد وز ابر ژاله ریزدساقی بریز آبی در ساغر از نبیدم
صفحهٔ ۱ از ۳