خلوتی با عطار
حکایت خسروی که سگ تازی خود را رها کرد
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خسروی میرفت در دشت شکارگفت ای سگبان سگ تازی بیار
۲
بود خسرو را سگی آموختهجلدش از اکسون و اطلس دوخته
۳
از گهر طوقی مرصع ساختهفخر را در گردنش انداخته
۴
از زرش خلخال و دست ابرنجنشرشته ابریشمین در گردنش
صفحهٔ ۱ از ۶