خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۲۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم که فاش میکند از پرده راز منگفتا نگار پرده در فتنه ساز من
۲
گفتم گشاد بستگی کارم از کجاستگفت گرهگشاست کف کارساز من
۳
گفتم به عمر کوته من هیچ امید نیستگفتا امیدهاست به زلف دراز من
۴
گفتم به کام من شوی ای دوست تا کجاگفتا فزون ز عجز تو، کمتر ز ناز من
صفحهٔ ۱ از ۲