خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۲۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ماه بزم افروزم امشب بی نقاب است آنچنانیاعیان در ظلمت شب آفتاب است آنچنان
۲
لطفها پنهان بقهرش شهد ها در زیر زهردر گمان خلقی که با من در عتاب است آنچنان
۳
در بهای یک نگه دل برد و جان خواهد زمنباز پندارد که کارم بی حساب است آنچنان
۴
یار ما را نیست با دلهای ویران رحمتییا نمیداند که ما را دل خراب است آنچنان
صفحهٔ ۱ از ۲