خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۲۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هم ز کارم منع کردی هم بکارم داشتیاختیارم دادی و بی اختیارم داشتی
۲
میشود عمری که دارم انتظار وعده اییاد آن کز وعده ها در انتظارم داشتی
۳
آمد و جان در رهش افشانده بودم دید و گفتآخر این بود آنچه از بهر نثارم داشتی
۴
نه سزای جرم و نه پاداش خدمت دادیمکاش میگفتی که از بهر چه کارم داشتی
صفحهٔ ۱ از ۳