خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۲۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خامش ای دل منشین کو بودش رحم بسینه چنان هم که دهد بیطلبی کام کسی
۲
ترسم ای روز وصال ای ز تو خوش روز دلمنرسد عمر به پایان و به پایان برسی
۳
تا که در ذوق خریدار کدام آید خوشما و کالای وفا غیر و متاع هوسی
۴
بخت بد برد ز گلزار و به دامم نرساندنه گلی قسمت من شد نه نصیبم قفسی
صفحهٔ ۱ از ۲