خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۲۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برون از خویشتن یک ره اگر گامی دو بگذاریدمی بی دوست ننشینی رهی بی دوست نسپاری
۲
گرانتر از وجودت چیست ای دل اندرین وادیبهمراهان رسی شاید اگر خود را تو بگذاری
۳
زمیر کاروانم هست در خاطری حدیثی خوشکه واپس ماندگان را چاره نبود جز سبکباری
۴
تو رو بر تافتی و دوستان را قلب بشکستیچه خواهی کرد اگر رو سوی قلب دشمنان آری
صفحهٔ ۱ از ۳