خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس که شهد مدعا حال نشد کام مراکردهاند از سنگ نومیدی مگر جام مرا؟!
۲
غرق موج شبنم خجلت شود رخسار اوهرکه جوید چون نگین گر از جهان نام مرا
۳
آنقدر تمهید سامان جنون دارد دلمنیست جز خشکی تقاضا طبع بادام مرا!
۴
در دل عاشق نباشد رتبه پست و بلندفرق چون آیینه از در کی بود بام مرا؟!
صفحهٔ ۱ از ۳