خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر هوشم کند چون شانه در زلفش شبیخون رابه یک مو بسته گردم سرنوشت بخت واژون را
۲
به جز وحشت نباشد هیچ سرمشق خط عاشقسیه از چشم آهو کن سواد لوح مجنون را!
۳
نگردد جوهری همسنگ میزان سرشک منکه از یاقوت میباشد گرانی اشک گلگون را
۴
ز بیتابی ندارد یک قلم تاب دماغ خطبه مو باید نوشتن از میانش حرف مضمون را!
صفحهٔ ۱ از ۳