شعر را زندگی کن
خلوتی با طغرل احراری

شمارهٔ ۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای ز رخسار تو گل شرمنده در گلزارهاوز خرامت آب را زنجیر حیرانی به پا!
۲
دم به دم سوی تو قلاب محبت می‌کشدجز دلیل عشق نبود کس به سویت رهنما
۳
نیست غیر از مد آه خود عصای دگرمقامتم شد زیر بار محنت عشقت دو تا
۴
من شهید تیغ هجرم سوی من گامی بزنکاش از خونم بود اندر کف پایت حنا!
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth