خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فرصت عهد جهان از صبح هستی یک دم استرنگ و بوی باغ امکان همچو مهر شبنم است
۲
برگ گل در باغ از باد خزان تاراج شددر بر بلبل نگر اکنون لباس ماتم است!
۳
در نوای پرده عشاق ما مضراب نیستنغمه ساز محبت بس که بی زیر و بم است
۴
من شهید ابرویم با جوهر تیغش قسمسرخط بختم نگون چون نام اندر خاتم است
صفحهٔ ۱ از ۳