خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عقیق از حسرت لعل تو خون استهلال از شرم ابرویت نگون است
۲
به حالم رحم کن ای شوخ ظالمکه از هجر تو احوالم زبون است!
۳
چو من از یک نگه صد کشته داریمی میخانه چشمت فسون است
۴
دلم بردی و دلداری نکردیانیسم محنت و یارم جنون است!
صفحهٔ ۱ از ۲