شعر را زندگی کن
خلوتی با طغرل احراری

شمارهٔ ۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس که بی‌رنگی درین گلشن دلیل رنگ اوستعرض جوهر صیقل آیینه را از زنگ اوست
۲
می‌زند هر لحظه دم از موج طوفان بقاشوخی خون شهیدان از حنای چنگ اوست
۳
تا نگردد سوده از رفتار پای توسنشحلقه چشمم کنون نعل سم شبرنگ اوست
۴
نیستم آسوده هیچ از سنگ‌باران رقیببر سرم سنگی که می‌آید همه از سنگ اوست!
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth