خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب که در دل عکس خورشید رخ او جا گرفتظلمت هر ذرهام باج از ید بیضا گرفت
۲
سرفرازان را به عالم جو تواضع چاره نیستدرس تعلیم ادب میباید از مینا گرفت!
۳
در طریق عشق از سعی طلب غافل مباشموج با این جهد آخر دامن دریا گرفت!
۴
کفر و ایمان هر دو یکسان است اندر چشم مناز می او بر سرم این نشئه تا بالا گرفت
صفحهٔ ۱ از ۳