خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد و در پیش من از ناز جولان کرد و رفتخاطرم را همچو زلف خود پریشان کرد و رفت
۲
بس که سیلاب سرشکم آمد از جوش غمشقصر بنیاد دلم را سخت ویران کرد و رفت
۳
دوش دیدم در چمن از ناز او را جلوهگردست ما اندر گریبان گل به دامان کرد و رفت
۴
بودم ایمان اگرچه در پیغمبر حسنش ولیکفر زلفش آمد و تاراج ایمان کرد و رفت
صفحهٔ ۱ از ۳