خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کتاب عارضش را تا سواد خط نمایان شدز مضمون براتش مور مهمان سلیمان شد
۲
نگاه حیرتانگیزش بساطآراست شوخی رارم چشم غزالان از خدنگ ناز مژگان شد
۳
تماشای بهارستان رخسارش چسان سازمکه از عکس جمال او هزار آیینه حیران شد؟!
۴
سخن میرفت در گلشن همانا دوش از زلفشوگرنه از چه این دم خاطر سنبل پریشان شد؟!
صفحهٔ ۱ از ۲