خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آه از دور فلک یک لحظه بر کامم نشدقرعه فال طرب یک بار بر نامم نشد!
۲
در هوای وصل مطلب کردم از آرام رمهیچ امری موجب تسکین آرامم نشد
۳
سوختم در آتش حسرت چو هندو بارهاخال هندوی بتان از بخت بد رامم نشد
۴
گرچه نوشیدم بسی پیمانههای زهر غماز می عشرت ولی یک جرعه در جامم نشد
صفحهٔ ۱ از ۲