شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت ابلهی که در آب افتاد و ریش بزرگش وبال او بود

عذر آوردن مرغان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
داشت ریشی بس بزرگ آن ابلهیغرقه شد در آب دریا ناگهی
۲
دیدش از خشکی مگر مردی سرهگفت از سر برفکن آن توبره
۳
گفت نیست آن توبره، ریش منستنیست خود این ریش، تشویش منست
۴
گفت احسنت اینت ریش و اینت کارتو فروده اینت خواهد کشت زار
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth