خلوتی با عطار
حکایت صوفیی که هرگاه جامه میشست باران میآمد
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صوفیی چون جامه شستی گاه گاهمیغ کردی جملهٔ عالم سیاه
۲
جامه چون پر شوخ شد یک بارگیگرچه بود از میغ صد غم خوارگی
۳
از پی اشنان سوی بقال شدمیغ پیدا آمد و آن حال شد
۴
مرد گفت ای میغ چون گشتی پدیدرو که مویزم همی باید خرید
صفحهٔ ۱ از ۴