خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا خیال صورتش شد دیدهام را جلوهگرچشم نگشایم به سوی نقش و تصویر دگر
۲
بخت واژون را به تخت پادشاهی کی دهمسایه بال هما گر بخشدم تاجی به سر؟!
۳
چون گهر در کسوت ما نیست جیب و دامنیغیر عریانی نباشد جامهای ما را به بر!
۴
کم نگردد گرمی یک روز بازار و شبشدر دل پروانه نبود غیر سودای شرر
صفحهٔ ۱ از ۴