خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آه ازآن روزی که گردیدم من از وصل تو دورهوشم از سر رفت و طاقت از دل و از دیده نور
۲
باد هجران در بهار وصل یغما پیشه کرددولت دیدار را از این حشم آمد فطور
۳
بیدم صبح وصالت در پس شام غممسینه صد چاک من کی بیرخت دارد سرور؟!
۴
در درون دیدهام چون مردمک جا داشتیگشتهام دور از تو چون مرآت عاری از شعور
صفحهٔ ۱ از ۲