خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قامتم خم گشت آخر از غم بالای نازیک سر مو کم مبادا از سرم سودای ناز!
۲
این چه سامان است یارب در غرورآباد حسنهر سر موی تو باشد ناز بر بالای ناز؟!
۳
در چمن گر سرو او از ناز گردد جلوهگربشکند قد صنوبر از قد زیبای ناز
۴
گرچه باشد رخصت نظاره بر رویش ولیساغر چشمش بود لبریز از صهبای ناز
صفحهٔ ۱ از ۳