خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس که از زلف تو من خاطرپریشانم هنوزسنبل است چیزی که میباشد به دامانم هنوز
۲
همچو شمع نمیسوزم امشب از دست غمترفته جانم از تن و در کندن جانم هنوز
۳
نیست ماتم گر سرم ببرید با تیغ جفازانکه در عیدش چو اسماعیل قربانم هنوز
۴
آنقدر من در فراقش اشک گلگون ریختمچون شفق خون میدمد از شام هجرانم هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳