شعر را زندگی کن
خلوتی با طغرل احراری

شمارهٔ ۱۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفت جان بر باد و دور از وصل جانانم هنوزرهنورد ساحت صحرای هجرانم هنوز
۲
پر شد از دور قضا پیمانه‌ام از عهد اوبا وفای عشق او در عهد و پیمانم هنوز
۳
کفر زلفش می‌کند هر دم ز من تاراج دینباز می‌گویم که من از اهل ایمانم هنوز
۴
ماه را کردم شبیه عارضش هنگام بدرلیک از آن کرده بیجا پشیمانم هنوز!
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth