خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۹۳ - شمسالدینجان
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شهادت بسملم از یک نگاه چشم مستستشاجل در خاطرم نآید ز لعل میْپرستستش
۲
محیط کلفت غم را دلم زان رو شده ماهیکه تا بیرون کشد زان بحر غم آن مه به شستستش
۳
سر تسلیم خوبان را به پای او ازان باشدکه اندر سر بود او را کلاه کج شکستستش
۴
ازو خواهم کشاد مشکل بخت سیاه خودکه باشد بستن و بکشادن دلها به دستستش
صفحهٔ ۱ از ۳