خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندانم گرمی خونی که دارد رنگ تأثیرشکه جوهر گل کند آیینهسان از آب شمشیرش
۲
اگر هوشم کند در ظلمت زلفش شبیخون راعسس گر ماه باشد منع نتوان کرد شبگیرش!
۳
کمان ابروی او هرکجا گر ناوک اندازدرسا گردد پر مرغ محبت از پر تیرش
۴
ازآن هر دم کشد تیغ از نیام خویش بر قتلمکه نبود جوهری جز خون من دیگر به شمشیرش!
صفحهٔ ۱ از ۳