خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۲۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه امکان است گردد از دلم بیرون تمنایشکه باشد صورتم آیینهسان محو تماشایش
۲
برای انتظار اوست تمهید نفس هر دمکه در آغوش دل از شوق خالی میکند جایش
۳
نگه را سرمه چشم امید حیرت خود کناگر داری هوس از سرمه خاک کف پایش
۴
درستی نیست آسان از شکست مشکل زلفشکه عین عقده میباشد کشاد هر معمایش
صفحهٔ ۱ از ۳