شعر را زندگی کن
خلوتی با طغرل احراری

شمارهٔ ۲۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا شد از کتم عدم در ملک هستی بود شمعدایه شد پروانه گویا در شب مولود شمع
۲
بس که شب تا روز دارد گریه بر حال جهانجز صدای اشک حسرت کی بود در رود شمع؟!
۳
گرچه باشد جنس او را گرمی بازار شبغیر جان کندن ازین سودا نباشد سود شمع
۴
کردن اهل کرم اندر بلندی شد مثلیک جهان پروانه می‌باشد مطیع جود شمع
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth