شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت محتسبی که مستی را میزد و گفتار آن مست

عذر آوردن مرغان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
محتسب آن مرد را می‌زد به زورمست گفت ای محتسب کم کن تو شور
۲
زانک کز نام حرام این جایگاهمستی آوردی و افکندی ز راه
۳
بودیی تو مست‌تر از من بسیلیک آن مستی نمی‌بیند کسی
۴
در جفای من مرو زین بیش نیزداد بستان اندکی از خویش نیز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth