خلوتی با عطار
حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دید
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بود مردی شیردل خصم افکنیگشت عاشق پنج سال او بر زنی
۲
داشت بر چشم آن زن همچون نگاریک سر ناخن سپیدی آشکار
۳
زان سپیدی مرد بودش بیخبرگرچه بسیاری برافکندی نظر
۴
مرد عاشق چون بود در عشق زارکی خبر یابد ز عیب چشم یار
صفحهٔ ۱ از ۳