خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۲۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر کسی چیند ز باغ عارضت یک بار گلدر کنار خود کند تمهید صد گلزار گل
۲
کردهای تا دیده خود محرم دیدار خویشجوهر آیینه آرد هر دم از زنگار گل
۳
کم بود همچون گل روی تو گل اندر چمندر گلستان جهان دیدیم ما بسیار گل
۴
صورتی از چین زلفت گر فتد ناگه به چینپنجه بهزاد میچیند ز شاخ مار گل
صفحهٔ ۱ از ۳