خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۲۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرفتار کمند آن خم زلف بناگوشمحبابآسا به سودای خیالش خانهبردوشم!
۲
ادیبا با من از درس خرد دیگر مگو حرفیچو مجنون در خیال طره لیلی بود هوشم!
۳
نمیخواهم به غیر از دولت دیدار وصل اواگر فرزند خورشید فلک آید در آغوشم!
۴
مرا از زندگی بهتر که مردن در تمنایشگر در جام جم آب حیات آید نمینوشم!
صفحهٔ ۱ از ۲