خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۲۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برد دلم را ز ره زلف سمنسای اوکرد شهید نگه نرگس شهلای او
۲
گشته به هم توأمان از خط کلک ازلدست من و دامنش فرق من و پای او!
۳
کی بود اندر زمین در خور او مسکنی؟!منظر چشمم بود منزل و مأوای او!
۴
گردن سرو سهی خم شده از انفعالدیده مگر در چمن قامت زیبای او؟!
صفحهٔ ۱ از ۳