خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۲۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلبرم را هست گویا سیر صحرا آرزولاله را باشد از آن داغ سویدا آرزو
۲
هر زمان مد نگه را رخصت نظاره کنباشدت گر از جمال او تماشا آرزو
۳
یک سخن از لعل جانبخشش تو را کافی بودگر بود در دل تو را اعجاز عیسی آرزو
۴
من گرفتار ویم بلبل اسیر گل بودهر کرا باشد به دل نوعی تمنا آرزو
صفحهٔ ۱ از ۲