شعر را زندگی کن
خلوتی با طغرل احراری

شمارهٔ ۳ - در مدح گلشنی

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ساقی بده جام می رونق گلزار شدچنگ بزن مطربا چشم بسی تار شد
۲
هی تو برآر از حرم دختر رز را به باغچیست تأمل بود گل به سر خار شد!
۳
هی تو به تار رباب ناخن مضراب زنگوش به هر پرده تاب عیش به یک بار شد
۴
خیز که آمد بهار وقت گل است و هزارصحن چمن زین شعار طبله عطار شد
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth