شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخا

عذر آوردن مرغان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون زلیخا حشمت واعزاز داشترفت یوسف را به زندان بازداشت
۲
با غلامی گفت بنشان این دمشپس بزن پنجاه چوب محکمش
۳
بر تن یوسف چنان بازو گشایکین دم آهش بشنوم از دور جای
۴
آن غلام آمد بسی کارش ندادروی یوسف دید دل بارش نداد
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth