شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت خواجه‌ای که از غلامش خواست او را برای نماز بیدار کند

عذر آوردن مرغان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خواجه زنگی را غلامی چست بوددست پاک از کار دنیا شست بود
۲
جملهٔ شب آن غلام پاک بازتا به وقت صبح می‌کردی نماز
۳
خواجه گفتش ای غلام کارکنشب چو برخیزی مرا بیدار کن
۴
تا وضو سازم کنم با تو نمازآن غلام او را جوابی داد باز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth