خلوتی با عطار
حکایت خواجهای که از غلامش خواست او را برای نماز بیدار کند
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خواجه زنگی را غلامی چست بوددست پاک از کار دنیا شست بود
۲
جملهٔ شب آن غلام پاک بازتا به وقت صبح میکردی نماز
۳
خواجه گفتش ای غلام کارکنشب چو برخیزی مرا بیدار کن
۴
تا وضو سازم کنم با تو نمازآن غلام او را جوابی داد باز
صفحهٔ ۱ از ۳