شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت شبلی که گاه مردن زنار بسته بود

بیان وادی طلب

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وقت مردن بود شبلی بی‌قرارچشم پوشیده دلی پر‌انتظار
۲
در میان زنار‌ِ حیرت بسته بودبر سر خاکستری بنشسته بود
۳
گه گرفتی اشک در خاکستر اوگاه خاکستر بکردی بر سر او
۴
سایلی گفتش چنین وقتی که هستدیده‌ای کس را که او زنار بست‌؟
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth