خلوتی با امیرعلیشیر نوایی
شمارهٔ ۶۸ - ایضا له
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی که دل ز سر زلف مشکسای تو بستامید جان به لب لعل جانفزای تو بست
۲
غریب کوی تو شد دل بپرس گه گاهشچرا که رخت سفر از وطن برای تو بست
۳
نگر تموج خون خواست نقش بند ازلچه نقش هاست که بر لعل گون قبای تو بست
۴
کشای چشم ترحم به سوی مقتولتکه دیده از چمن دهر از جفای تو بست
صفحهٔ ۱ از ۲