شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرعلیشیر نوایی

شمارهٔ ۶۷ - ایضا له

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از تاب می دگر به سرم شعله در گرفتمی باز سوز آتش ما را ز سر گرفت
۲
اندر سفال میکده بود این مگر که دوشدر کنج دیر مغبچه ام جام زر گرفت
۳
یک جام تا به حشر بسم بود طرفه بینکز روی ناز و عربده جام دگر گرفت
۴
هر کو چنین دو جان فنا زد ز بیخودینارد بروز حشر سر از خاک برگرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth