شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرعلیشیر نوایی

شمارهٔ ۱۳۳ - در طور شیخ کمال

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ملمع خرقه‌ام از وصله‌ها بادپالا شدبدان هیأت که گویی داغ‌های باده هرجا شد
۲
وز آنها پاره ای دیگر بسان جامه کعبهبه بین کش دوخته بر روی محراب مصلا شد
۳
چه عالی رتبه شد دیر مغان کز نام او مستیاگر یک پایه بالا جست بر نام مسیحا شد
۴
مر زان مغبچه زاهد که ترک عشق فرمودیچو دیدش سبحه و سجاده زنار و چلیپا شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth