شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرعلیشیر نوایی

شمارهٔ ۱۷۳ - در طور میر

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مه آتش پرستم آتش اندر جان غمکش زددر آتشگاه رسوایی به خان و مانم آتش زد
۲
عجب نبود اگر غش کرده تا محشر فتد آنکاوز دست ساقی مهوش دو جام صاف بیغش زد
۳
گر از دور جنون شد روزگارم تیره نبود عیبکه این آتش به من سودای آن شوخ پریوش زد
۴
چو مرکب تاخت آن چابک سوار شوخ در میدانبه خلق دهر آتش از شرار نعل ابرش زد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth