خلوتی با عطار
حکایت عاشقی که در پی معشوق خود را در آب افکند
بیان وادی توحید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از قضا افتاد معشوقی در آبعاشقش خود را درافکند از شتاب
۲
چون رسیدند آن دو تن با یک دگراین یکی پرسید از آن کای بیخبر
۳
گر من افتادم در آن آب رواناز چه افکندی تو خود را در میان
۴
گفت من خود را در آب انداختمزانک خود را از تو مینشناختم
صفحهٔ ۱ از ۳