شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

مادری که بر خاک دختر می‌گریست

بیان وادی حیرت

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مادری بر خاک دختر می‌گریستراه بینی سوی آن زن بنگریست
۲
گفت این زن برد از مردان سبقزانک چون ما نیست و می‌داند به حق
۳
کز کدامین گم شده ماندست دوروز که افتادست زین سان نا صبور
۴
فرخ او چون حال می‌داند که چیستداند او تا بر که می‌باید گریست
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth