شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

گفتار یک صوفی با مردی که کلیدش را گم کرده بود

بیان وادی حیرت

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صوفیی می‌رفت، آوازی شنیدکان یکی می‌گفت گم کردم کلید
۲
که کلیدی یافتست این جایگاهزانک دربستست این بر خاک راه
۳
گر در من بسته ماند، چون کنمغصهٔ پیوسته ماند، چون کنم
۴
صوفیش گفتا؛که گفتت خسته باشدر چو می‌دانی برو، گو بسته باش
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth