خلوتی با مجد همگر
شمارهٔ ۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا بر گلت ز سبزه نگهبان نشسته استصد گونه داغ بر دل حیران نشسته است
۲
گوئی که طوطی ئیست که جویای شکر استخوش بر کنار آن شکرستان نشسته است
۳
جانم فدای آن خط سبزت که چون خضرخوش بر کنار چشمه حیوان نشسته است
۴
هندوی آن خط و رخ خوبم که گوئیاگردی ز مشک بر گل خندان نشسته است
صفحهٔ ۱ از ۱۳