شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

گفتار عاشقی که از بیم قیامت می‌گریست

بیان وادی فقر

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عاشقی روزی مگر خون می‌گریستزو کسی پرسید کین گریه زچیست
۲
گفت می‌گویند فردا کردگارچون کند تشریف رویت آشکار
۳
چل هزاران سال بدهد بردوامخاصگان قرب خود را بار عام
۴
یک زمان زانجا به خود آیند بازدر نیاز افتند، خو کرده به ناز
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth