شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت پروانگان که از مطلوب خود خبر می‌خواستند

بیان وادی فقر

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یک شبی پروانگان جمع آمدنددر مضیفی طالب شمع آمدند
۲
جمله می‌گفتند می‌باید یکیکو خبر آرد ز مطلوب اندکی
۳
شد یکی پروانه تا قصری ز دوردر فضاء قصر یافت از شمع نور
۴
بازگشت و دفتر خود بازکردوصف او بر قدر فهم آغاز کرد
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth