شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

گفتار مردی صوفی با کسی که او را قفا زد

بیان وادی فقر

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صوفیی می‌رفت چون بی‌حاصلیزد قفای محکمش سنگین دلی
۲
با دلی پُرخون،  سر از پس  کرد اوگفت آنک از تو قفایی خورد کو
۳
قرب سی سالست تا او ، مُرد و  رفتعالم هستی، به پایان بُرد و،  رفت
۴
مرد گفتش ای همه دعوی نه کارمُرده،  کی گوید سخن، شرمی بدار
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth